X
تبلیغات
رایتل
فریادی در سکوت
صفحه نخست         نسخه موبایل         عناوین مطالب         تماس با ما          طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


فتاح بحرانی
نویسندگان

اول فروردین ماه ۸۵ داراب

با تبریک به کلیه ی دوستان و همراهانم به مناسبت فرا رسیدن نوروز باستانی برای تک تک دوستانم در هر کجا که باشند سالی پربار همراه با موفقیت آرزو می کنم . آرامش خیال شما زیور تنهایی من است :

برای تقدیم به بینندگان خوبم احتیاج به توضیح مختصری در مورد این شعر می بینم که ذیلا به استحضار عزیزان می رسانم :

قبل از سن مدرسه چون می بایست من به تجویز پدر و مادرم به مکتب بروم . مکتب ما در مسجد جامع داراب دایر می شد . درست یادم نیست ۵ یا ۶ ساله بودم و دستان بی گناهم برای اولین بار طعم تلخ درد را از دست مُلاّیم چشید . تعلیم دهنده ی من که شخصی روحانی بود به نام ( حاج آخوند ) . ایشان یک روز در زیر ترکه های تازه چیده ی انار ضربه های محکم در حالی که دو دستم در فلک بود به دست هایم نواخت و به طور اتفاقی ضربه ای به پشت ناخن شست دست راست من فرود آمد و روزها و هفته ها دردی بسیار شدید و آزار دهنده من و ذهن کوچک مرا به بازی گرفت و آخر سر هم ناخن ضرب دیده افتاد . من هنوز با اینکه دهها سال از این شکنجه می گذرد درد آن را حس می کنم و می دانم دوستان بسیار نزدیک من در شعرم این درد را حس خواهند کرد . و دیگر من تا ابد فکر مکتب را از ذهن خود دور داشتم :

 

کوزه ی

کوچک تنهایی من زیبا بود

شکل تنهایی او

همچو منِ تنها بود

مادرم سفره ی تنهایی من را

می بست

با حصیری در دست

می فرستاد 

به مکتب خانه

کوزه ی کوچکی از آب

به دستم می داد

می شدم پروانه

می پریدم سوی مکتب خانه

آب اندیشه ی مادر همه

در کوزه ی من جاری بود

پدرم مرکز هشیاری بود

روزی از دست قضا

دست من در فلک ملاّ ماند

کوزه ام ناله ی نفرین می خواند

ناخن افتاد و

دلم سخت ز مکتب رنجید

دست ملاّ

ثمر کودکی ام را می چید

          
سه‌شنبه 1 فروردین 1385 :: 08:35 ق.ظ
کد پرچم
Free counter and web stats