X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
فریادی در سکوت
صفحه نخست         نسخه موبایل         عناوین مطالب         تماس با ما          طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


فتاح بحرانی
نویسندگان
اسفند ماه ۶۶ داراب تقدیم به مادرم

خودت رفتی اتاقت مانده خالی
گل پاهای تو مانده رو قالی
گلای قالی برات ماتم گرفته
پوشونده روشونو گرد ملالی
غروب پرپر زدی رفتی با ابرا
برای دیدنت کو پر و بالی
جمال سادگی بی تو سیاهه
ندارد سادگی بی تو جمالی
تو رفتی با خودت بردی صداقت
مرا تنها گذاشتی دست خالی
نشستی با خدا از خاکیان دور
نکردی بهر این تنها خیالی
          
یکشنبه 16 اسفند 1383 :: 07:06 ب.ظ
داراب سال ۴۵


یاد رویت مرده در من ای بی وفا دلبر من
هرشب بلاها ببارد از دست تو بر سر من
سوزانده عشقت وجودم قلبم و جملگی تار و پودم
خواهمت همچو هندو دهی باد جمله وامانده خاکستر من
دل غمین می روم من ز کویت تا ابد دیده بستم ز رویت
می سپارم تو را من به اغیار ای بت شاد افسون گر من
بعد روی تو من بیقرارم گشته بی نور شبهای تارم
امشب اینجا بیا تا ببینی غرق در خون شده بستر من
چون ندادی به سویت تو راهم گور غم کرده ام حجله گاهم
تا به بالین قبرم بیاید ناله ها سر کند مادر من
بی تو با سوز غم هم نبردم باشد گواهم این ه سردم
باور نداری بیا بین امشب اشک دو چشم تر من
مرده را میکنم زنده گاهی گر بر او افکنم من نگاهی
کار عیسی کند ای خلایق این دو چشمان افسون گر من
اشک ریزان ز «فتاح» کنی یاد با دلی خسته و سرد و ناشاد
گر تو روزی بخوانی سیه دل این همه شعر چون شکر من
          
یکشنبه 16 اسفند 1383 :: 07:04 ب.ظ
گرگان ۱۷ دی ماه ۵۲

یاد جنگل های سرمست از می شفاف نور
یاد جنگل های دور
یاد انسانیت جان داده در اعماق گور
باد جنگل های دور
یاد ماهی های زندانی در آن تنگ بلور
یاد جنگل های دور
یاد شادی یاد مستی یاد لبخند سرور
یاد جنگل های دور
یاد آن برگی که مرد از دست پاییز شرور
یاد جنگل های دور
یا اشک کودکی در زیر باران لخت و عور
یاد جنگل های دور
یاد عطر وحشی گل ها در آن صحرای نور
یاد جنگل های دور
یاد بودن یاد ماندن یاد مردان فکور
یاد جنگل های دور
یاد عیسی یاد موسی یاد غار کوه طور
یاد جنگل های دور
خفته در ویرانه شعرم شیر غران غرور
یاد جنگل های دور
          
یکشنبه 16 اسفند 1383 :: 07:02 ب.ظ
داراب سال ۶۵

دلم می خواد تو را سیرت ببینم
اسیر چنگ تقدیرت ببینم
چو ماه نو به بام استاده باشی
من دل خسته پیرت ببینم
          
یکشنبه 16 اسفند 1383 :: 07:00 ب.ظ
گرگان اسفند ۵۲ دانشکده منابع طبیعی

من آخر می روم جایی که بین خانه هایش نیست دیواری
به آنجا می روم که انسان به انسان نیست آزاری
من از دیوار بیزارم
هزاران قصه ناگفته از دیوارها دارم
من اینجا سخت بیمارم
و با غم روز و شب در خلوت تنهایی خود
کارها دارم
غم انسان تنها
می خلد در بین افکارم
من از دیوار بیزارم
من از عمق سکوت خانه های کور می آیم
من از پیش فقیرانی که هستند از شماها دور می آیم
من آنجا مرگ را دیدم
من آنجا مرگ یک رگبرگ را دیدم
من آنجا فقر را با نیستی
پیوند می دادم
من آنجا باد را دیدم
که گونه مفلوک بیماری
نشان و لوحه جاوید می کوبید
من از دیوار بیزارم
هزاران قصه نا گفته از دیوارها دارم
و با غم روز و شب در خلوت تنهایی خود کارها دارم
غم انسان تنها می خلد در بین افکارم
من اینجا سخت بیمارم
          
یکشنبه 16 اسفند 1383 :: 06:58 ب.ظ
<<    1       ...      56       57       58      59       60       ...      62    >>


کد پرچم
Free counter and web stats