فریادی در سکوت
صفحه نخست         نسخه موبایل         عناوین مطالب         تماس با ما          طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


فتاح بحرانی
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
تقدیم به مادرم در سال ۶۵ داراب

سادگی را تو به من دادی یاد
خانه آخرتت باد آباد
مهربان بودن و بد دیدن و دم بر نزدن
همه از مکتب تو یاد گرفتم استاد
شادی و شور و نوا بود و تو با من بودی
یاد آن شادی و شوری که نرفتم از یاد
دستهایم بگرفتی که مرا راه بری
پایم از این ره پر خار پر از آبله باد
بی تو آزاد نبودم شده ام زندانی
کاش من هم چو تو روزی شوم از غم آزاد
          
یکشنبه 16 اسفند 1383 :: 07:15 ب.ظ
داراب سال ۴۵

ای یاد رویت روشنی بخش سیه شبهای من
هر شب به گردون می رسد گلبانگ یا رب های من
هر روز گویی می دهم کام تو فردای دگر
مردم ازاین فردای تو کی می رسد فردای من
ترسم زمینگیرم کند از زندگی سیرم کند
خاکسترم سازد ز غم این عشق پا بر جای من
امشب بیا بهر خدا پایی بنه بر کلبه ام
بنگر در این ماتم سرا شبهای وحشت زای من
گفتم که با نی سر کنم شبهای هجران تو را
غافل که ناید از دلم در نای من جز وای من
من گوهر یک دانه ام در کوی عشق افسانه ام
خوبان دنیا سر به سر هستند بس شیدای من
گفتم که از کویت روم شاید فراموشت کنم
غافل که در گیسوی تو بند است دست وپای من
فتاح برو در گوشه ای تنها و بی کس جان بده
رفتم نخواهم او شود در این جهان رسوای من
          
یکشنبه 16 اسفند 1383 :: 07:13 ب.ظ
داراب سال ۷۸

شبی از دست بی ترحم باد
پدرم سرو خانمان افتاد
سرو نازی که ناز پروردی
درس ازادگی به من می داد
          
یکشنبه 16 اسفند 1383 :: 07:11 ب.ظ
داراب ۱۸/۷/۷۱

یک شب از کوچه شعر تو گذر خواهم کرد
شهر را مشتعل از نور هنر خواهم کرد
با پر شعر تو پرواز کنم تا به فلک
فلک از هلهله شعر تو کر خواهم کرد
          
یکشنبه 16 اسفند 1383 :: 07:10 ب.ظ
تقدیم به روزهای بیماری و تنهایی مادرم ۲۸/۱/۶۷

مادرم دیشب رفت
با دو صد قافله کز عرش به زیر امده اند
مادرم دیشب رفت
همه اسباب و اثاثیه خود با خود برد
سوزن چارقدش اینجا ماند
سوزن چارقدش یادش رفت
رفت و از رفتن او سقف تنهایی جانم همه را ریخت به هم
رفتنش زیبا بود
ماندنش زیبا بود
مثل باد دم صبح
رفتنش زیبا بود
مثل یک حلقه نور
از نجابت جان داد
قصه نازک تنهایی من
خواندنش زیبا بود
شعر تنهایی من پشت هر کیف و کتابی ثبت است
زیر هر مشق و حسابی ثبت است
شعر تنهایی من بچه هایی که ندارند به بالین مادر
همه را حفظ کند
زنگ راحت همه از بر خوانند
شعر تنهایی من منجمد گشته در اندیشه روشنفکران
ثبت گردد به غزل خانه دانشمندان
شعر تنهایی من روی یک گنبد نورانی دانش بکنند
شعر تنهایی من عارفان را بکشد تا بن سرچشمه نور
عاقلان را بدهد سیر به سر حد شعور
شعر تنهایی من باد روزی برد از مرز برون
شعر تنهایی من باد شبگرد چو عطر گل سرخ
ببرد شهر به شهر
بکشد مرز به مرز
شعر تنهایی من مردگان روز الست
ببرند دست به دست
          
یکشنبه 16 اسفند 1383 :: 07:10 ب.ظ
<<    1       ...      56       57       58      59       60       ...      64    >>


کد پرچم
Free counter and web stats