فریادی در سکوت



درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 a link.
7 hours ago
در اغوشم بگیر
از فتاح بحرانی :بهمن ماه 90
به جا مانده دوستان وفا دارم
باران که می بارد در اغوشم بگیر
شاید نباشد بعد از این امکان پذیر
در اوج باران روی دستت مرده بودم
راهی ندیدم خز فرار از این کویر
در مخمل اغوش تو مردن چه ریباست
این مردن شایسته را از من نگیر
بر بودنم مهر خلاصی زن تو امشب
دنیا چو زندانی و من هم چون اسیر
موج خیالت کرده ویران فکر ما را
موجی که ویران می کند صد گله شیر
با خاطر ات عشق من روز فراق است

یادی که می ماند در این خط خطیر
در دست اغو شت جوانی کرده فتاح
امشب چرا گشتی تو هم پیمان پیر
www.fbahrani.com

نوشته شده در شنبه 8 بهمن 1390ساعت 05:39 AM توسط فتاح نظرات (0)|

 a link.
7 hours ago
در اغوشم بگیر
از فتاح بحرانی :بهمن ماه 90
به جا مانده دوستان وفا دارم
باران که می بارد در اغوشم بگیر
شاید نباشد بعد از این امکان پذیر
در اوج باران روی دستت مرده بودم
راهی ندیدم خز فرار از این کویر
در مخمل اغوش تو مردن چه ریباست
این مردن شایسته را از من نگیر
بر بودنم مهر خلاصی زن تو امشب
دنیا چو زندانی و من هم چون اسیر
موج خیالت کرده ویران فکر ما را
موجی که ویران می کند صد گله شیر
با خاطر ات عشق من روز فراق است

یادی که می ماند در این خط خطیر
در دست اغو شت جوانی کرده فتاح
امشب چرا گشتی تو هم پیمان پیر
www.fbahrani.com

نوشته شده در شنبه 8 بهمن 1390ساعت 05:39 AM توسط فتاح نظرات (0)|

دست خالی

سخنی دارم

سرشار از هیچ

می خرامد

سخن از

هیچ

به گرد

همه چیز


با سلام به کلیه دوستان همیشه خوبم ، از اینکه بهتر از این نمی توانم سخنم را عریان کنم معذورم . کتابی در مورد این شعر دارم که اگر عمری باقی باشد به شما تقدیم خواهد شد . دوستانی که زیاد مایل هستند می توانم شرح مختصری به وسیله ایمیل یا موبایل در اختیارشان قرار دهم . وجود شما در اطراف من باعث افتخار من است .


نهم آبان 1390 داراب


زین باغ مصیبت زده مرغان همه رفتند

زاغ و زغن و بلبل خوش خوان همه رفتند

مور و مگس و پشّه و گنجشک و پرستو

بستند در خانه و گریان همه رفتند

ریحانه بگو داغ دل من تو به ریحان

گل ها به فنا رفته و ریحان همه رفتند

هر تازه درختی شده یک تازه عروسی

در زیر سر سایه قرآن همه رفتند

با سبزی خود سبز نمودند زمین را

آن سبز قطاران به بهاران همه رفتند

آتش به حسد ریخت به خرمنگه آنها

لب تشنه و پابسته و عریان همه رفتند

غربت زده بودند به غربتکده دهر

با غربت جانسوز ، غریبان همه رفتند

دزدان که از این سفره غنیمت زده بودند

دل خسته و نالان و هراسان همه رفتند

آنها به غلط کشته یک مرد پریشان

گیسو همه کندند و پریشان همه رفتند

کس نیست به دادم برسد در غم آنها

ای وای که این دادرسانان همه رفتند

نوشته شده در دوشنبه 9 آبان 1390ساعت 2:08 PM توسط فتاح نظرات (0)|

همان طوری که دوستان خوبم اطلاع دارند تخصص من در منابع طبیعی است و در آن مشغول خدمت بودم . بعد از انقلاب بترها و اره ها تیز و در سراسر ایران به جان درختان و مراتع و بوته زارها افتادند . متأسفانه مقامات ذیربط کاملاً به این فاجعه ملی بی اعتنا بودند و به همین دلیل مرا سد راه خود می دیدند و با توطئه ای دهها نفر زمین خوار را در محیط اداره به جان من انداخته و مرا مجبور به استعفا نمودند که شرح آن در بیوگرافی ام آمده است . در کنار شهر داراب جنگلی به نام "سُرخون بیشه " بوده است که همان طوری که از نامش پیداست شاید هزاران سال بر روی این جنگل کشمکش بوده و به خاطر همین آنرا جنگل سرخ نام نهاده اند . این جنگل عروسی آراسته بود که صدها داماد زمین خوار طالب آن بوده اند . شعری در این مورد سروده ام که ذیلاً مطالعه و ملاحظه می فرمایید .


یک روز مثل همیشه

رفتم به سرخون بیشه

فلانی همرهم بود

در کج دنج بیشه


آورده همره خود

صد داس و بیل و تیشه

ریشه به دست من بود

تا قطع کنم با تیشه


یه بطری دست او بود

خون درخت تو شیشه

از می خواست نویسم

اینجا جنگل نمیشه


من با صدای فریاد

دستی زدم به تیشه

با خون خود نوشتم

که واگذار نمیشه ، جنگل سرخون بیشه



----------------------------------


پیج من در فیس بوک :


http://www.facebook.com/pages/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D9%81%D8%B3/232495523447044

نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر 1390ساعت 12:25 PM توسط فتاح نظرات (3)|

داراب خرداد 90


چقدر دلم گرفته

صدای سکوت می شنوم

هوای مرده

به دوش

سکوت باغ می بینم

چنار ایستاده

و خالی

ز بانگ چلچله هاست

نماز بکر تبرک

گرفته

دور و برم

نیاز

به نماز ندارم

نماز من ابری است

که ایستاده

روی کویری

و سجده برده به آن

کویر ساده غربت

چقدر تنهایی

بیا

و آب بنوش

از لبان تشنه من

که

هر دو

از نژاد

خرابه آبادیم

نوشته شده در چهارشنبه 4 خرداد 1390ساعت 7:37 PM توسط فتاح نظرات (0)|



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت